مسعود کیمیایی – جسدهای شیشه ای

خیلیا هستن که چه زن، چه مرد، خیال می کنن عاشقن.
اما به هم معتاد شدن، عین مخدر.
همدیگرو باید ببینین،مرافعه کنن، قهر کنن، آشتی کنن و اسمشو بذارن زندگی عاشقانه.
اما به همه ی اینا و خودشون معتادن.
این که نمی تونن از هم دور بشن، از اعتیاد به هم دیگه س.
خمار هم می شنو درد می کشن.
دردشم درد عشق نیس، درد خماریه.
زودم راه این خماری نشناخته رو ازدواج می دونن، این جاست که می بینن روز و شب با هم دعوا دارن، چشم دیدن همدیگه رو ندارن، اما نمی تونن دور از هم باشن.
می ذارن چی؟ پای عشق…

About ashkan.gh

{UPDATED} I'm a MA graduate student from University of Westminster from Iran. here i will post all that goes through my mind, my thoughts, interesting articles and videos and other fun stuff. All the posts here are what i liked personally or find in other sources. Do not let yourself be deceived: great intellects are skeptical. Friedrich Nietzche
This entry was posted in Farsi. Bookmark the permalink.